گاز مهربان

سلام گاز عزیز . امیدوارم حالت خوب باشد . شبی را تا صبح در فراغ دوریت به خود پیچیدم و این ترس از بی تو بودن بود که باعث لرزیدن وجودم شد . تو رفتی و مرا با کوله باری از لباس تنها گذاشتی . ای کاش می توانستم تو …

توضیحات بیشتر »

زندگی رؤیایی

همه چیز خوبه آرومه ، من چقدر خوشحالم . با صدای بلند بسته شدن در تاکسی ، راننده لبخند می زند و بعد از تصادف ، راننده ها دست به یقه احوالپرسی می کنند . دزدها به سراغ دزدگیرهای بی صدا رفته و دست ها صرفا جهت کسب آگاهی به …

توضیحات بیشتر »

قصه قبل از خواب

چوپان چشمان خود را همراه با گوسفندان به چرا می برد و دودستی گرگ را تحویل گوسفندان می دهد اما سگ گله با نی زدن و آواز خواندن جلب توجه می کند و گرگ به او علاقه مند شده و سر به کوه و بیابان می گذارد . چوپان که …

توضیحات بیشتر »

موضوع انشاء:تابستان خود را چگونه گذراندید؟

من مسافرت را دوست دارم زیرا به ما یاد می دهد که پول چقدر اهمیت دارد . ما به مسافرت رفتیم و برای اینکه سفر ما دورتر شود با پای پیاده رفتیم . ما به جنگل رسیدیم . من خواستم بروم پشت یکی از درختها اما پدرم گفت که خودت …

توضیحات بیشتر »

دعوا حلال مشکلاته!

میگه دعوا حلال مشکلاته . دائما منو نصیحت میکنه که دعوا نکن اما خودش مدام دنبال شاخ این و اون می گرده تا شاخشون رو بشکنه . بهش میگم کله ات باد داره ، آدما که دعوا نمی گیرن . میگه : کله ای که باد نداشته باشه کله نیست …

توضیحات بیشتر »

از خاطرات یک نامزد انتخاباتی

دوران کودکی هم برای خودش عالمی دارد . یادم می آید یکی از روزهای گرم تابستان که هوا گرم و کمی تا قسمتی سوزان بود ، در حیاط خانه مشغول بازی بودم که زنگ در به صدا درآمد و مهمان ناخوانده به همراه پدرم وارد خانه شدند . من همچنان …

توضیحات بیشتر »

فرار از جزیره

به سرعت از آسمان فاصله می گیرم و به سمت زمین نزدیک و نزدیک تر می شوم . چتر نجات باز نمی شود و همراه با دهانی باز شده از شدت تعجب به سطح زمینی که تنها یک متر با دریاچه فاصله داشت برخورد می کنم . چشمانم درون آب …

توضیحات بیشتر »

جمع شدن گلبولهای قرمز خون در جلوی چشم

نشانه ها حاکی از جمع شدن گلبولهای قرمز خون در جلوی چشم ، قرمز شدن پوست ، سرفه های پی در پی و احساس خود بزرگ بینی مفرط است که بصورت فریاد ، تلخند و رفتارهای تند ناشی از توسری خوردن های کودکانه ، بر روی همنوع خالی می شود …

توضیحات بیشتر »

گرمای سوزان

پنکه ثابت بود و من به دورش می گشتم . او با دیدن کولر آبی ، به زمین خاکی نزدیک خانه رفت تا بتواند روزی فوتبالیست بادی شود . او آرزوی بهترین بازیکن آسیاب را در سر می پروراند تا گندم ها را تنها با یک اشاره راهی کیسه های …

توضیحات بیشتر »

  • سبد خریدتان خالی است.

Responsive WordPress Theme Freetheme wordpress magazine responsive freetheme wordpress news responsive freeWORDPRESS PLUGIN PREMIUM FREEDownload theme freeDownload html5 theme free - HTML templates Free Top 100+ Premium WordPress Themes for 2017 Null24Món ngon chữa bệnhCây thuốc chữa bệnhNấm đông trùng hạ thảo