دنگی حساب کردن

روبروی دانشگاه تهران ، زیر زمین ، قهوه خانه ای وجود داشت . صاحب قهوه خانه عکس خودش را هم با کلاه شاپکا بالای سر خودش زده بود . شاعران آذربایجان هفته ای یک روز ( بنظرم دوشنبه ها ) در این قهوه خانه جمع می شدند و برای هم شعر می خواندند .
یک روز یکی از شاعران لوطی گری کرد و می خواست پول چای و قلیان همه را حساب کند .

قهوه چی گفت : فقط پول خودت را حساب کن .

آن شاعر گفت : یعنی چه ، من می خواهم همه را مهمان کنم .

قهوه چی گفت : وقتی امروز تو پول آن ها را حساب می کنی ، آن ها هم مجبور می شوند هفته دیگر پول تو را حساب کنند . در حالی که ممکن است یکی فقط پول خودش را داشته باشد و نتواند مال بقیه را حساب کند . به همین دلیل به قهوه خانه نمی آید و به ضرر من تمام می شود . پول خودت را بده و برو !


نویسنده :
لینک کوتاه این مطلب : http://polop.ir/?p=1673

حتما ببینید

نکرونومیکون ترسناک ترین و دیوانه کننده تریک کتاب جهان

نکرونومیکون ترسناک ترین و دیوانه کننده ترین کتاب جهان است که توسط شاعری دیوانه بنام …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دو × 4 =