شمس لنگرودی

( شمس لنگرودی) و ( حافظ موسوی ) و ( شهاب مقربین ) نشر ( آهنگ دیگر ) را می چرخاندند .

روزی شخصی به دفتر انتشارات تلفن می زند و این مکالمه صورت می گیرد :

– آقای حافظ ؟

– بفرمایید ، من شمس هستم .

– من با آقای حافظ کار داشتم .

– حافظ رفته پیش مولوی .

شخص تلفن کننده که فکر می کند او را سرکار گذاشته اند ، تلفن را قطع می کند . در حالی که ( شمس لنگرودی ) درست گفته بود ؛ (حافظ موسوی ) رفته بود پیش دوست شاعرش ( علیشاه مولوی ) !


نویسنده :
لینک کوتاه این مطلب : http://polop.ir/?p=1779

حتما ببینید

خوش آمد گل وز آن خوشتر نباشد

خوش آمد گل وز آن خوشتر نباشد که در دستت به جز ساغر نباشد زمان …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

14 − یازده =