ملانصرالدین و سکه طلا

ملانصرالدین و سکه طلا

ملا نصرالدین هر روز در بازار گدایی می‌کرد و مردم با نیرنگی٬ حماقت او را دست می‌انداختند .

دو سکه به او نشان می‌دادند که یکی شان طلا بود و یکی از نقره .

اما ملا نصرالدین همیشه سکه ی نقره را انتخاب می‌کرد .

این داستان در تمام منطقه پخش شد.

هر روز گروهی زن و مرد می‌آمدند و دو سکه به او نشان می دادند و ملانصرالدین همیشه سکه ی نقره را انتخاب می‌کرد .

تا این که مرد مهربانی از راه رسید و از این که ملا نصرالدین را آن طوردست می‌انداختند٬ ناراحت شد .

در گوشه ی میدان به سراغش رفت و گفت : هر وقت دو سکه به تو نشان دادند ٬ سکه ی طلا را بردار.

این طوری هم پول بیشتری گیرت می‌آید و هم دیگر دستت نمی‌اندازند .

ملا نصرالدین پاسخ داد: ظاهراً حق با شماست٬ اما اگر سکه ی طلا را بردارم٬ دیگر مردم به من پول نمی‌دهند تا ثابت کنند که من احمق تر از آن‌هایم !


ملانصرالدین و سکه طلا
نویسنده :
لینک کوتاه این مطلب : http://polop.ir/?p=1020

حتما ببینید

⭕کودکان با دیدن بسیاری از برنامه کودک‌ها احساس درد می‌کنند!!

⭕کودکان با دیدن بسیاری از برنامه کودک‌ها احساس درد می‌کنند!!

⭕کودکان با دیدن بسیاری از برنامه کودک‌ها احساس درد می‌کنند!! 🔸پژوهشگران با تحلیل تاثیر دیدن …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

15 + سیزده =