www.polop.ir

گرمای سوزان

پنکه ثابت بود و من به دورش می گشتم . او با دیدن کولر آبی ، به زمین خاکی نزدیک خانه رفت تا بتواند روزی فوتبالیست بادی شود .

او آرزوی بهترین بازیکن آسیاب را در سر می پروراند تا گندم ها را تنها با یک اشاره راهی کیسه های منتظر آرد کند .

هوا گرم بود و من مثل شکلات در حال آب شدن بودم .

او ناامید نشد و از تیم پنکه های زمینی به مقصد هوایی و سپس دریایی منتقل شد ، به طوری که دائم از خود باد گرم ول می کرد . . .

من که گرفتار شبیخون خورشید در روز روشن شده بودم ، دوشاخه اش را از پریز کشیدم و از شدت گرمای سوزان ، زار زار گریه کردم !

 

( سحم )


نویسنده :
لینک کوتاه این مطلب : http://polop.ir/?p=1796

حتما ببینید

دوشاخه ها را از پریز بکشید !🔌

دوشاخه ها را از پریز بکشید !🔌 ▫️جریان های الکتریکی باعث ایجاد خلل در ریتم …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دو × 2 =