خانه / طنز و سرگرمی / مطلب طنز / بهلول / بهلول و دوست خود

بهلول و دوست خود

شخصی که سابقه دوستی با بهلول را داشت ، روزی مقداری گندم به آسیاب برد ، پس از آرد کردن ، بر الاغ خود سوارنمود و چون نزدیک منزل بهلول رسید اتفاقا خرش لنگ شد و به زمین افتاد .

آن شخص با سابقه دوستی که با بهلول داشت بهلول را صدا زد و درخواست نمود تا الاغش را به او بدهد و بارش را به منزل برساند .

چون بهلول قبلا قسم خورده بود که الاغش را به کسی ندهد ، به آن مرد گفت : الاغ من نیست .

اتفاقا صدای الاغ بلند شد و شروع به عر عر کرد .

آن مرد به بهلول گفت : الاغ تو در خانه است و می گویی نیست ؟.

بهلول گفت : عجب دوست احمقی هستی تو ، پنجاه سال با من رفیقی ، حرف مرا باور نداری ولی حرف الاغ را باور می نمایی ؟!

نویسنده : S.H.Mousavi
لینک کوتاه این مطلب : http://polop.ir/?p=262

مطلب پیشنهادی

قار قار کلاغ

 کلاغه قار قار میکنه میگه کلاغه ؟ میگم پ نه پ الاغه به چند زبان …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

کد امنیتی : *