خانه / طنز و سرگرمی / مطلب طنز / داستانک ها / نوه خوب بهتر از اولاد خوب!

نوه خوب بهتر از اولاد خوب!

حامد با اصرار سوار ماشین پدرش شد . هر کاری کردند از ماشین پیاده بشه نشد که نشد . پدر و مادرش فکر میکردند اگه بفهمه بابا بزرگ رو میخوان ببرن خونه سالمندان و اون دیگه نمی تونه پدر بزرگش رو ببینه قیامت به پا میکنه . اما اینطور نشد .

خیلی آروم نشست صندلی جلوی ماشین ، مثل آدم بزرگها . بابا بزرگ هم مات و مبهوت نشسته بود صندلی عقب و غرق در خیالات خودش بود ، وهر چند حالش خوب نبود از بی احساسی حامد کوپولو تعجب زده بود ولی به روی خودش نمی آورد . به اولین خیابان که رسیدند حامد رو به باباش کرد وپرسید : بابا اسم این خیابون چیه ؟ باباش جوابش رو داد . اما حامد ول کن نبود . اسم تمام خیابونها رو دقیق دقیق می پرسید . بالاخره حوصله باباش سر اومد با ناراحتی پرسید : بچه جون اسم این خیابونها رو میخوای چیکار کنی ؟ به چه دردت میخوره ؟

حامد با صدای معصومانه اش گفت : بابایی میخوام اسم خیابونها رو خوب خوب یاد بگیرم تا وقتی تو هم مثل بابابزرگ پیر شدی ببرمت اونجا تنها زندگی کنی .

دنیا رو سرش خراب شد . نگاهی از آیینه به پدر پیرش کرد ، خودش رو اون پشت دید . از همون جا بسرعت دور زد . و برگشت بطرف خونشون . حامد

کوچولو اون جلو یواشکی داشت میخندید . برگشت و دستای داغ و تب دار بابابزرگش رو تو دستای کوچیکش محکم فشار داد ، اشک از چشمهای پیرمرد سرازیر بود .

نویسنده : S.H.Mousavi
لینک کوتاه این مطلب : http://polop.ir/?p=671

مطلب پیشنهادی

یک سگ ولگرد پس از آنکه راننده ای با لگد او را زد…

یک سگ ولگرد پس از آنکه راننده ای با لگد او را زده بود، با …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

کد امنیتی : *

  • سبد خریدتان خالی است.