راننده و مسافر

سرنشینی که در صندلی جلوی اتومبیل نشسته بود ، گفت :” آقا ، لطفا همین کنار بیمارستان نگه دار “.

بعد پیاده شد و دست مادر پیرش را گرفت و او را هم از در جلوی اتومبیل پیاده کرد .

سپس چند لحظه ای این جیب و آن جیبش را گشت و با نگاهی به راننده با لحنی آرام گفت :” آقا ، شرمنده ،کیف پولم همراهم نیست “.

راننده متحیر ماند و چیزی نگفت .

پیرزن گفت :” پسرم ، حلال کن … “.

هنوز حرف پیرزن تمام نشده بود که افسر پلیس سر رسید و برگه جریمه را به دست راننده داد . و گفت :” طرح جدید را فراموش کرده ای ؟ دو نفر سرنشین درصندلی جلو و … “.

راننده برگه را در دست گرفت و با چشمانی نگران به آینده ، از کنار بیمارستان گذشت .

( طاهره خودور )

نویسنده : S.H.Mousavi
لینک کوتاه این مطلب : http://polop.ir/?p=1353

مطلب پیشنهادی

حال و احوال

با دست راست صحبت می کنم و منظورم را با لگد بر می گردانم تا …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

کد امنیتی : *

  • سبد خریدتان خالی است.