کشیش فروتن

بانوی ما در حالی که عیسای خردسال را در آغوش داشت ، برای بازدید از صومعه ای به زمین آمد .

روحانیان برای خشنود کردن آنها در صفی ایستادند تا هدایایی عرضه کنند .

یکی از آنها شعری را با صدای موزونی خواند ، دیگری تصاویر طلا کاری شده ای از انجیل به آنها نشان داد و دیگری نیز اسامی تمام قدیس ها را به زبان آورد .

در آخر صف ، روحانی فروتنی بود که هرگز فرصت نیافته بود از محضر خردمندان زمان خود بهره ببرد .

والدینش مردمانی عادی بودند که در سیرکی سیار کار میکردند .

وقتی نوبت به او رسید ، روحانیان از ترس اینکه او وجهه شان را خدشه دار کند ، تصمیم گرفتند ختم مراسم را اعلام کنند .

اما او نیز میخواست محبتش را نسبت به باکره ابراز کند .

آشفته و مضطرب از عدم رضایت برادرانش ، چند پرتقال از جیبش خارج کرد و شروع به اجرای تردستی هایی کرد که پدر و مادرش به او آموخته بودند .

فقط در آن زمان بود که عیسای خردسال ، لبخند بر لب آورد و با شادمانی دستانش را به هم زد .

دوشیزه ، فقط به کشیش فروتن اجازه داد که فرزندش را لحظاتی در آغوش بگیرد .

( کوئیلو )

نویسنده : S.H.Mousavi
لینک کوتاه این مطلب : http://polop.ir/?p=1479

مطلب پیشنهادی

میکل آنژ

روزی از میکل آنژ پرسیدند که چگونه است که میتواند چنین آثار زیبایی خلق کند …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

کد امنیتی : *

  • سبد خریدتان خالی است.