خانه درحال سوختن

مردی زیر باران از دهکده ی کوچکی میگذشت .خانه ای دید که داشت میسوخت و مردی را دید که وسط شعله ها در اتاق نشیمن نشسته بود .

مسافر فریاد زد :” هی ،خانه ات آتش گرفته است “.

مرد جواب داد :” میدانم “.

مسافر گفت :” پس چرا بیرون نمی آیی ؟ “.

مرد گفت :” آخر بیرون باران می آید . مادرم همیشه می گفت اگر زیر باران بیرون بروی ، سینه پهلو میکنی “.

( کوئیلو )


نویسنده :
لینک کوتاه این مطلب : http://polop.ir/?p=1518

همچنین ببینید

میکل آنژ

روزی از میکل آنژ پرسیدند که چگونه است که میتواند چنین آثار زیبایی خلق کند …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

کد امنیتی : *