www.polop.ir ãÌáå_ÇíäÊÑäÊí_æáæ

فروش روح

دو پسر بچه به تماشای عبور شیطان ایستادند ، هنوز قدرت چشمان مسحور کننده اش در ذهن آنها بود .

” پسر ، از تو چی میخواست ؟ ”

” روح مرا میخواست ، از تو چی میخواست ؟ ”

” یک سکه ی بیست و پنج سنتی که به خانه زنگ بزند ”

” عجب . میخواهی برویم چیزی بخوریم ”

” آره ، اما نمیتوانم . حالا دیگر پول ندارم ”

” عیبی ندارد ، من پول زیادی به جیب زده ام “.

( برایان نیوال )

نویسنده : S.H.Mousavi
لینک کوتاه این مطلب : http://polop.ir/?p=1589

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

کد امنیتی : *

  • سبد خریدتان خالی است.