عده ای تماشاچی

« چقدر طبیعی بازی می کنن »

« جذبه رو داشته باش »

« تکان نخور ، کیفیت دوربینم پایینه »

« چی شده ، فیلمبرداریه ؟ »

« ایول بابا ، هفت تا جون داره »

« می فهمم الان چی می کشه »

« ای کاش مرد عنکبوتی و سوپرمن و . . . این قدر از ما دور نبودن »

« اگه آشنا بود یه کاری می کردم »

« سرت رو بگیر اون ور ، بچه ام می ترسه »

« یکم دیگه صبر کنیم شاید معجزه شد »

« نگاه کنین ، خونش قرمزه » و …

اینها آخرین صداهایی بودند که از پس تارنماهای ذهن تماشاچیان به گوشم رسید و امید به زندگی ، همزمان با نزدیک شدن کمک ، از من فاصله گرفت و دور شد !

 

( سحم )

نویسنده : S.H.Mousavi
لینک کوتاه این مطلب : http://polop.ir/?p=1856

مطلب پیشنهادی

ساخت چین

رفتم فنلاند و گوشی چینی بهم انداختند . اومدم کلیه هامو اهدا کنم  اما گفتند …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

کد امنیتی : *

  • سبد خریدتان خالی است.