www.polop.ir

نخ و بادبادک

خورشید مثل همیشه به دیده بانی اشتغال دارد و پرنده های مهاجر از فرط هیجان ، صدای چرنده در می آورند و آمدن نسیم صبحگاهی را به اهالی روستای ناکجاآباد خبر می دهند .

نسیم جای خود را به بادملایم می دهد و این همان لحظه ای است که بادبادک و نخ ،خوشحالی را از تجربه می گذرانند .

نخ با خود می گوید : آیا من طاقت تحمل این عشق را در مقابل باد دارم ؟ .

ناگهان بارش باران می بارد و باد را با خود می برد .

غم هجران ، نا امیدی را گم می کند چون دوباره بادی دیگر در حال وزیدن است .

اما این بار فرق می کند .

زمان ، نخ و بادبادک را زیر باران مدفون کرده است !

 

( سحم )

نویسنده : S.H.Mousavi
لینک کوتاه این مطلب : http://polop.ir/?p=1882

مطلب پیشنهادی

جزیره ، خشکی تبعیدی است

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

کد امنیتی : *

  • سبد خریدتان خالی است.