www.polop.ir

نخ و بادبادک

خورشید مثل همیشه به دیده بانی اشتغال دارد و پرنده های مهاجر از فرط هیجان ، صدای چرنده در می آورند و آمدن نسیم صبحگاهی را به اهالی روستای ناکجاآباد خبر می دهند .

نسیم جای خود را به بادملایم می دهد و این همان لحظه ای است که بادبادک و نخ ،خوشحالی را از تجربه می گذرانند .

نخ با خود می گوید : آیا من طاقت تحمل این عشق را در مقابل باد دارم ؟ .

ناگهان بارش باران می بارد و باد را با خود می برد .

غم هجران ، نا امیدی را گم می کند چون دوباره بادی دیگر در حال وزیدن است .

اما این بار فرق می کند .

زمان ، نخ و بادبادک را زیر باران مدفون کرده است !

 

( سحم )


نویسنده :

همچنین ببینید

تو خورشید باش

تو خورشید باش☀️ من هم برای بیدار شدن😴 بهترین صبح دم میشوم⛅️ کافی ست طلوع …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

کد امنیتی : *