راهب صومعه

یکی از راهبان صومعه ی ستا مرتکب خطای بزرگی شد و برادران ، خردمندترین راهب را برای قضاوت خواستند .

راهب خردمند به این کار راضی نبود ، اما وقتی اصرار جمع را دید ، بالاخره تسلیم شد .

راهب خردمند قبل از اینکه راه بیفتد ، دلویی برداشت و ته آن را سوراخ کرد .

سپس دلو را پر از ریگ کرد و به سمت صومعه به راه افتاد .

روحانی ارشد متوجه دلو شد و معنای این کار را از راهب پرسید .

راهب گفت :” من برای قضاوت در مورد دیگری آمده ام . گناه از سر و رویم می بارد ، همچنان که ریگ از این دلو روان است ، اما چون من فقط به مقابل می نگرم و گناهان خود را نمی بینم ، میتوانم در مورد دیگری به قضاوت بنشینم “.

با شنیدن این حرف ، راهبان تصمیم گرفتند بدون معطلی محاکمه را متوقف کنند .

( کوئیلو )


نویسنده :
لینک کوتاه این مطلب : http://polop.ir/?p=1300

همچنین ببینید

بگذار بمانند حریفان همه چون ریگ

بگذار بمانند حریفان همه چون ریگ ما آب روانیم که ا ز جوی تو رفتیم… …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

5 × = 10