خانه / طنز و سرگرمی / مطلب طنز / بی معنی نویسی من / از خاطرات یک نامزد انتخاباتی
www.polop.ir

از خاطرات یک نامزد انتخاباتی

دوران کودکی هم برای خودش عالمی دارد .

یادم می آید یکی از روزهای گرم تابستان که هوا گرم و کمی تا قسمتی سوزان بود ، در حیاط خانه مشغول بازی بودم که زنگ در به صدا درآمد و مهمان ناخوانده به همراه پدرم وارد خانه شدند .

من همچنان به بازی خود در حیاط خانه پافشاری می کردم که ناگهان کفش مهمان که جلوی راه پله و دم در ورودی قرار داشت توجهم را به خود جلب کرد .

رنگ کفش سیاه بود اما از شدت کثیفی به رنگ خاکستری روشن در آمده بود .

نمی دانم حس کمک به همنوع بود یا حس بی عقلی و یا شدت گرمازدگی که به سمت واکس و سپس کفش رفته و شروع به واکس زدن کفش کردم .

پس از براق نمودن کفش دوباره مشغول بازی در حیاط شده و کمی بعد به طرف نانوایی رهسپار شدم .

پس از بازگشت از نانوایی ، مهمان را دیدم که به همراه پدرم بدنبال کفش خود می گشت .

با نگاه عصبانی پدرم که به من دوخته شده بود نا خودآگاه انگشت اشاره دست راستم به سمت کفش واکس خورده مهمان نشانه رفت .

پس از رفتن مهمان خوشحال و سرمست ، من ماندم و پدر ناراحت از حسرت واکس نخوردن کفش خود .

از آن زمان سالها می گذرد و اکنون که به آن قضیه با دقت نگاه می کنم ، این نکته به ذهنم می رسد که اگر نامزد انتخاباتی شوم حتما با اکثریت آرا اول می شوم و کفش های مردم را واکس خواهم زد پس به من رای دهید !

 

( سحم )


نویسنده :
لینک کوتاه این مطلب : http://polop.ir/?p=1806

همچنین ببینید

خاطرات تلخ و بد دوران کودکی خود را برای فرزندتان تعریف نکنید.

خاطرات تلخ و بد دوران کودکی خود را برای فرزندتان تعریف نکنید. برخی از والدین …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

3 + = 10