خانه / طنز و سرگرمی / مطلب طنز / بهلول (صفحه 2)

بهلول

بهشت فروختن بهلول

روزی بهلول نزدیک رودخانه بر لب جویی نشسته بود و چون بی کار بود مانند بچه ها با گل ها چند باغچه کوچک ساخته بود . در این هنگام زبیده زن هارون الرشید از آن محل عبور می نمود ، چون به نزدیک بهلول رسید سوال نمود : بهلول چه …

ادامه مطلب »»

بهلول و غلام

آورده اند که یکی از بازرگانان بغداد با غلام خود در کشتی نشسته و به عزم بصره در حرکت بودند و نیزدر همان کشتی بهلول و جمعی دیگر بودند . غلام از تلاطم دریا وحشت داشت و مدام گریه و زاری می نمود . مسافران از گریه و زاری آن …

ادامه مطلب »»

حمام رفتن بهلول و هارون

روزی خلیفه هارون الرشید به اتفاق بهلول به حمام رفت . خلیفه از روی شوخی از بهلول سوال نمود اگرمن غلام بودم چند ارزش داشتم ؟ بهلول جواب داد : پنجاه دینار ! خلیفه غضبناک شده گفت : دیوانه تنها لنگی که به خود بسته ام پنجاه دینار ارزش دارد …

ادامه مطلب »»

بهلول و خرقه و نان و جو و سرکه

آورده اند که بهلول بیشتر وقتها در قبرستان می نشست و روزی که برای عبادت به قبرستان رفته بود وهارون به قصد شکار از آن محل عبور می نمود ، چون به بهلول رسید گفت : بهلول چه می کنی ؟ بهلول جواب داد : به دیدن اشخاصی آمده ام …

ادامه مطلب »»

قضاوت بهلول

آورده اند که اعرابی فقیر وارد بغداد شد و چون عبورش از جلوی دکان خوراک پزی افتاد از بوی خوراکیهای متنوع خوشش آمد و چون پول نداشت ، نان خشکی که در توبره داشت بیرون آورده و به بخار دیگ خوراک گرفته و چون نرم می شد می خورد . …

ادامه مطلب »»

قصه مسجد ساختن فضل بن ربیع

آورده اند که فضل بن ربیع در شهر بغداد مسجدی بنا نمود و روزی که سر در مسجد را بنا بود کتیبه کنند ، از فضل سوال نمودند تا دستور دهد عناوین کتیبه را به چهل قسم انشاء نمایند . بهلول که در آنجا حاضر بود از فضل پرسید ، …

ادامه مطلب »»

سوال هارون از بهلول درباره شراب

روزی بهلول به نزد هارون رفت . خلیفه مشغول صرف شراب بود و خواست خود را از خوردن حرام تبرئه نماید . بدین لحاظ از بهلول سوال نمود : اگر کسی انگور خورد حرام است؟ . بهلول جواب داد : نه . خلیفه گفت : بعد از خوردن انگور آب …

ادامه مطلب »»

سوال هارون از بهلول

روزی هارون الرشید که مست باده ناب بود در قصری مشرف به دجله بود و به تماشای آبهای خروشان دجله مشغول . در این حال بهلول به نزد هارون آمد . هارون الرشید خنده مستانه نمود و بعد از خوش آمد به بهلول امر نشستن داد و به او گفت: …

ادامه مطلب »»

بهلول و قاضی

آورده اند که شخصی عزیمت حج نمود چون فرزندان صغیر داشت ، هزار دینارطلا نزد قاضی برده و در حضور اعضاء دارالقضاء تسلیم قاضی نمود و گفت : چنانچه در این سفر مرا اجل در رسید شما وصی من هستید و آنچه شما خود خواهید به فرزندان من دهید و …

ادامه مطلب »»

تعلیم دادن بهلول

آورده اند که شخصی الاغ قشنگی جهت حاکم کوفه تحفه آورده بود . حاضرین مجلس به تعریف و توصیف الاغ پرداختند . یکی از حاضرین برای مزاح گفت : من حاضرم به این الاغ قشنگ خواندن بیاموزم . حاکم از شنیدن این سخن از کوره در رفت و به آن …

ادامه مطلب »»

بهلول و صاحب خانه

روزی بهلول به شهر بصره رفت و چون در آن شهر آشنایی نداشت اتاقی اجاره نمود ولی آن اتاق از بس کهنه ساز و مخروبه بود به کمترین باد یا بارانی تیرهایش صدا می کرد . بهلول پیش صاحبخانه رفته و گفت : اتاقی که به من دادی بی اندازه …

ادامه مطلب »»

Responsive WordPress Theme Freetheme wordpress magazine responsive freetheme wordpress news responsive freeWORDPRESS PLUGIN PREMIUM FREEDownload theme freeDownload html5 theme free - HTML templates Free Top 100+ Premium WordPress Themes for 2017 Null24Món ngon chữa bệnhCây thuốc chữa bệnhNấm đông trùng hạ thảo