خانه / طنز و سرگرمی / مطلب طنز (پەڕە 20)

مطلب طنز

ناپلئون بناپارت

در جریان بمباران خشونت آمیز تولون ، ناپلئون جوان چون بید به خود می لرزید . سربازی با دیدن او در این وضع به هم قطارش گفت :” نگاهش کن ، تا سرحد مرگ رسیده است “. ناپلئون جواب داد :” بله ، من ترسیده ام ، اما با این …

ادامه مطلب »»

بله عروس

صدای در زندان را شنید که خشک بسته شد . آزادی برای همیشه رفت ، اداره ی سرنوشت خودش رفت و دیگر بر نمی گشت . افکار پریشان گریز در ذهنش جرقه زد . اما ، میدانست راه گریزی در کار نیست . برگشت رو به داماد و لبخندی زد …

ادامه مطلب »»

کبریت بی خطر

آتش از درون سرش زبانه کشید بعد صورتش گر گرفت … کم کم آتش به قلب و شکمش زد … او ایستاده آتش گرفته بود … دیگر کاری از او ساخته نبود ، آتش به چکمه های سرباز که رسید ، خاموش شد . جنازه اش را کنار شومینه انداختند …

ادامه مطلب »»

تنها در رستوران

تردیدهایی داشت . کلی دودل بود . فکر میکرد آگهی دادن مال بازنده هاست . اما خیلی احساس تنهایی میکرد و شاید ، فقط شاید … آگهی داد . یک جواب نان و آبدار رسید . حالا اینجا بود ، توی رستوران و انتظار غریبه ای را می کشید که …

ادامه مطلب »»

بزگترین دست ودلباز

چارلی با آخرین دلاری که داشت در بخت آزمایی ، ده میلیون دلار برنده شد . جشنی که با دوستان خیابان خوابش گرفت ، دو  هفته به طول انجامید . تا اینکه چارلی طی مهمانی بر اثر ناپرهیزی مرد . دولت صاحب میلیون ها دلار شد ، اما اسم او …

ادامه مطلب »»

شب سرد

توی این تاریکی سردم است . سر شبی برای تحویل بسته ای در جاده ای تاریک ، در مقابل کار مختصر شبانه ای ۵۰۰۰ دلار کاسب بودم . پاکو آنجا بود ، اما یک جای کار عیب داشت . حالا بیرونم زیر نور خیره کننده . مردی با لباس سفید …

ادامه مطلب »»