خانه / طنز و سرگرمی / مطلب طنز (صفحه 20)

مطلب طنز

پیرمرد و مالیات

مامور اداره مالیات (آی آر اس) تصمیم میگرد تا پدر بزرگ پیری را حسابرسی بکند و اورا با فرستادن احضاریه ای به اداره مالیات فرامی خواند . حسابرس اداره مالیات شگفت زده می شود هنگامی که می بیند پدربزرگ همراه وکیلش به اداره آمدند . حسابرس می گوید : «خوب …

ادامه مطلب »»

کتابخانه

ساختمان کتابخانه انگلستان قدیمی بود و تعمیر آن نیز فایده ای نداشت . قرار بر این شد کتابخانه جدیدی ساخته شود . اما وقتی ساخت بنا به پایان رسید ؛ کارمندان کتابخانه برای انتقال میلیون ها جلد کتاب دچار مشکلات دیگری شدند . یک شرکت انتقال اثاثیه از دفتر کتابخانه …

ادامه مطلب »»

شکلات کاکائویی

یکی از دوستام تعریف می کرد : « با اتوبوس از یه شهر دیگه داشتم میومدم یه بچه ۵ – ۶ ساله رو صندلی جلویی بغل مامانش یه شکلات کاکایویی رو هی میگرفت طرف من هی میکشید طرف خودش . منم کرمم گرفت ایندفعه که بچه شکلاتو آورد یه گاز …

ادامه مطلب »»

پرسیدن آدرس

داشتم بر می گشتم خونه ، مسیرم جوریه که از وسط یه پارک رد میشم بعد میرسم به ایستگاه اتوبوس ، توی پارک که بودم یه زن خیلی جوون با چادر مشکی رنگ و رو رفته و لباس های کهنه ، یه پیرمرد رو که روی یه چشمش کاور سفید …

ادامه مطلب »»

پول غذای رستوران

سه تا رفیق با هم میرن رستوران ولی بدون یه قرون پول . هر کدومشون یه جایی میشینن و یه دل سیر غذا میخورن و اولی میره پای صندوق و میگه : « ممنون غذای خوبی بود ، این بقیه پول مارو بدین بریم » . صندوقدار : « کدوم …

ادامه مطلب »»

کارگر ژاپنی

یکی از مدیران آمریکایی که مدتی برای یک دوره آموزشی به ژاپن رفته بود ، تعریف کرده است که روزی از خیابانی که چند ماشین در دو طرف آن پارک شده بود می گذشتم ، رفتار جوانکی نظرم را جلب کرد . او با جدیت وحرارتی خاص مشغول تمیز کردن …

ادامه مطلب »»

نژاد انسان ها

روزی دخترک از مادرش پرسید : مامان ، نژاد انسان ها از کجا اومده؟ مادر جواب داد : خداوند آدم و حوا را خلق کرد . اون ها بچه دار شدند و این جوری نژاد انسان ها به وجود اومد . دو روز بعد دختر همین سوال رو از پدرش …

ادامه مطلب »»

وعـده لباس گرم

پادشاهی در زمستان به یکی ازنگهبانانش گفت : سردت نیست ؟ . نگهبان گفت : عادت دارم . پادشاه گفت : دستور می دهم تا برایت لباس گرم بیاورند . اما پادشاه فراموش کرد . صبح جنازه نگهبان را کنار دیوار دیدند همراه با نوشته ای روی دیوار با این …

ادامه مطلب »»

راننده کامیون

راننده کامیون وارد رستورانی شد . دقایقی پس از این که او شروع به غذا خوردن کرد ، سه جوان موتور سوار هم به رستوران آمدند و یک راست به سراغ میز راننده کامیون رفتند . بعد از چند دقیقه پچ پچ کردن ، اولی سیگارش را دراستکان چای راننده …

ادامه مطلب »»

امتحان پایان ترم

چهار دانشجو که به خودشان اعتماد کامل داشتند . یک هفته قبل از امتحان پایان ترم به مسافرت رفتند و با دوستان خود در شهر دیگر حسابی به خوشگذرانی پرداختند . اما وقتی به شهر خود برگشتند متوجه شدند که در مورد تاریخ امتحان اشتباه کرده اند و به جای …

ادامه مطلب »»

صعود به اعماق قله کوه

رو به بالا سر می خورم و صعودی می کنم بالاتر از قله « لیلا کوه » . مدتی است که سپیده دم و بازدم به سمت آغوش همیشه باز کوه راهی می شوم تا طبیعت را از شدت آرامش برهانم . در پیچ و خم دامنه کوه ، از …

ادامه مطلب »»

Responsive WordPress Theme Freetheme wordpress magazine responsive freetheme wordpress news responsive freeWORDPRESS PLUGIN PREMIUM FREEDownload theme freeDownload html5 theme free - HTML templates Free Top 100+ Premium WordPress Themes for 2017 Null24Món ngon chữa bệnhCây thuốc chữa bệnhNấm đông trùng hạ thảo