خانه / طنز و سرگرمی / مطلب طنز (صفحه 5)

مطلب طنز

انفاس خوش بلبل

بلبلی داشتم که از انفاس خوشش ، گوش فلک کر می شد . قفسش از فولاد و نفسش ، پنکه ایوانم بود . اما به ناچار ، صدایش را ضبط کردم ، سرش را قطع کردم و آبگوشتش را با دست گرسنه ، همنوای ساز معده ، پخش زنده اش …

ادامه مطلب »»

جوهر خودکار بی رنگ می شود

افکارم را به روی آشنایان با احساس می پاشم و با تعجب تکه ای از ذهنم را از داخل آکواریوم و به زور از دهان شاخ ماهی بیرون می کشم . دست در دست حقیقت و با پای برهنه ، نرم و آهسته ، سراغ بازی مار و پله می …

ادامه مطلب »»

سلام آقای چطوریف

سلام آقای چطوریف . مدتهاست گل نیلوفر حیات زندگی تان بوی یاس میدهد و من شتابان ، ریشه هایش را در خاک پنهان میکنم . شاید دلم به رحم بیاید و کمی آن را ببویم ولی از مرگ می ترسم . شب ها را چشم به راه می خوابم و …

ادامه مطلب »»

شکمم بدون درد ورم کرده

شکمم بدون درد ورم کرده و با تکان دادن آن ، جواب اطرافیان را میدهم . فکر کنم دیروز بود که قاشق غذاخوری ام جای خود را به ملاقه داد ، تا لااقل در وقت صرفه جویی کنم . خوش به حال این مستخدم کم توقع و قانع که همیشه …

ادامه مطلب »»

هوای دودی اطراف

هوای دودی اطراف را با عینک دودی ، بی خیال می شوم . دیگر شب ها به درخت گردو احتیاجی نیست چون گل ها شب بو شده اند . اینجا سیاهپوستها خودشان را ضد عفونی میکنند . کبوترها پنیر به دهان می پرند . دیگر نمی توان دویدن را صرف …

ادامه مطلب »»

باز هم هوا ابری شده

باز هم هوا ابری شده و باید سرما را خورد تا آنفلوانزای پروانه ای بگیریم . اگرچه زمین به اخمهای آسمان لبخند می زند ولی شیشه عمر زمین پراست از زخم خاک و سنگ های آسمانی . فقط صدای گریه بنفش نوزاد زیر باران به گوش می رسد ، صدا …

ادامه مطلب »»

در پی لقمه هوایی . . .

من در این دنیای بی سامان ، در پی لقمه هوایی ، بسوی سوی نوری می روم . بر سر راهم نشسته شغالی خسته و مظلوم و از سیاهی راه با چراغ قوه ای در دست ، می نالد . امان از اسب اهریمن که جفتک را نشان دست دوستی …

ادامه مطلب »»

تابلوی نقاشی

آسمان رنگ زمین شده و من نمی دانم چرا نفسم به سوت سوت افتاده . ماهی های خونی علف خوارم را به چرا می برم و آنگاه احساسم خیس می شود و تا زیر پایم از شادی لبریز می شود . انگار کسی می گوید بیا بالا و نفس بگیر …

ادامه مطلب »»

من روح آن روی گدایت هستم !

من می توانم تو را ببینم . وقتی با احساس آواز را نوشتی و بوی تو لای آستین کت زردت لکه شد . ای کاش می شد برای شنیدنت سخنرانی کرد اما افسوس که هوای آسمان شب شده بود . سپیده دم و بازدم ، یادت را کشیدم و آن …

ادامه مطلب »»

بهترین شیشه شوی دنیا

آرام نشسته ام و بسوی دور دست ها راه می روم . صدای آژیر زنگ را با جان و دل می گویم : کیه ؟ . خواننده می خواند : منم ، یه لحظه پاشید بیایید دم در کارتون دارم … قسمت آخر کارتون ” آنشرلی ” بود و قبلا …

ادامه مطلب »»

  • سبد خریدتان خالی است.

Responsive WordPress Theme Freetheme wordpress magazine responsive freetheme wordpress news responsive freeWORDPRESS PLUGIN PREMIUM FREEDownload theme freeDownload html5 theme free - HTML templates Free Top 100+ Premium WordPress Themes for 2017 Null24Món ngon chữa bệnhCây thuốc chữa bệnhNấm đông trùng hạ thảo