در شکم نهنگ !

دریا آرام بود ماه را میدید که از لابلای آبها در آسمان می درخشید . اندکی چشمهایش را بست … دندانهای کوسه ای را دید که به او چشمک مرگ میزد . هراسان از خواب پرید ، ماه بالای سرش می درخشید و دریا آرام بود . آرام چشمهایش را …

توضیحات بیشتر »

طالع بینی

طالع بین گفت :” متولدین ماه آذر و فروردین با هم خوشبخت میشوند ولی آذر و اردیبهشت روی خوشی در زندگی نخواهند دید “. دختر با خیال راحت به خواستگارش جواب مثبت داد . آن دو با هم ازدواج کردند و سالها زندگی خوشی داشتند . تا اینکه طی یک …

توضیحات بیشتر »

نگاکولا

نگاکولا ( اسطوره ی یکی از قبایل آفریقایی) زمانی بر زمین می زیسته است ،بدنش بسیار سیاه و پوشیده از مو بود . هیچ کس نمیدانست از کجا آمده . او قدرت گرفتن جان انسان و پس دادن دوباره زندگی به او را داشت . نگاکولا میتوانست از او انسان …

توضیحات بیشتر »

مرد بیابانی

آفتاب تیغ بر صحرا کشیده بود … مرد تشنه ، تلو تلو خوران به واحه ای میان شنها رسید . فریاد زد :”  آیا کسی اینجا هست ؟”. دستی ، گوشه خیمه را کنار زد و گفت :”من اینجا هستم “. مرد گفت :” از کاروانم جا مانده ام  آیا …

توضیحات بیشتر »

بی خوابی

استاد گوشه ی اتاق نشسته بود و خیره به جایی نگاه میکرد . شاگرد گفت :” چشم هایتان به خون نشسته است “. استاد گفت :” شبها پلک بر پلک نمیگذارم ، خواب ندارم “. شاگرد :” چرا؟ “. استاد در پاسخ گفت :” ولوله ی فرشتگان در آسمان خواب …

توضیحات بیشتر »