بهلول و طبیب دربار هارون

هارون الرشید طبیب مخصوصی از یونان درخواست نمود . چون آن طبیب وارد بغداد شد ، هارون با جلال مخصوصی آن طبیب را وارد دربار نمود و بسیار به او احترام نمود . تا چند روز ارکان دولت و اکابر شهر بغداد به دیدن آن طبیب می رفتند تا این …

توضیحات بیشتر »

بهلول و طعام خلیفه

هارون الرشید ظرف طعامی برای بهلول فرستاد . خادم خلیفه طعام را نزد بهلول آورد و پیش او گذاشت و گفت این طعام مخصوص خلیفه است و برای تو فرستاده است تا بخوری . بهلول آن طعام را پیش سگی که در آن خرابه بود گذاشت . خادم بر سرش …

توضیحات بیشتر »

نشستن بهلول برصندلی هارون

روزی بهلول وارد قصر هارون شد و چون صندلی خلافت را خالی و بلا مانع دید ، فورا بدون ترس بالا رفت و بر جای هارون نشست . چون غلامان خاص دربار آن حال را مشاهده کردند ، فورا بهلول را با ضرب تازیانه از صندلی پایین آوردند . بهلول …

توضیحات بیشتر »

مباحثه بهلول با مرد فقیه

آورده اند که فقیهی مشهور از اهل خراسان وارد بغداد شد و چون هارون الرشید شنید که آن مرد فقیه به بغداد آمد او را به دارالخلافه طلبید. آن مرد نزد هارون الرشید رفت . خلیفه مقدم او را گرامی داشت و با عزت او را نزدیک خود نشاند و …

توضیحات بیشتر »

سوال هارون از بهلول

روزی بهلول نزد هارون رفت و ابتدای مجلس ودر کنار هارون نشست . هارون از رفتار بهلول رنجیده خاطر شد و خواست بهلول را در بین انظار حاضرین خفیف ( سرزنش) نماید ، سوال نمود : آیا بهلول حاضر است جواب معمای مرا بدهد؟ . بهلول گفت : اگر شرط …

توضیحات بیشتر »

بهلول و هارون

روزی هارون الرشید به بهلول گفت : بزرگترین نعمت الهی چیست؟ بهلول جواب داد بزرگترین نعمت الهی عقل است و خواجه عبداله انصاری هم در مناجات خود گوید : ( خداوندا آن که را عقل دادی چه ندادی و آن که را عقل ندادی چه دادی ) ، در خبر …

توضیحات بیشتر »

بهشت فروختن بهلول

روزی بهلول نزدیک رودخانه بر لب جویی نشسته بود و چون بی کار بود مانند بچه ها با گل ها چند باغچه کوچک ساخته بود . در این هنگام زبیده زن هارون الرشید از آن محل عبور می نمود ، چون به نزدیک بهلول رسید سوال نمود : بهلول چه …

توضیحات بیشتر »

بهلول و غلام

آورده اند که یکی از بازرگانان بغداد با غلام خود در کشتی نشسته و به عزم بصره در حرکت بودند و نیزدر همان کشتی بهلول و جمعی دیگر بودند . غلام از تلاطم دریا وحشت داشت و مدام گریه و زاری می نمود . مسافران از گریه و زاری آن …

توضیحات بیشتر »

حمام رفتن بهلول و هارون

روزی خلیفه هارون الرشید به اتفاق بهلول به حمام رفت . خلیفه از روی شوخی از بهلول سوال نمود اگرمن غلام بودم چند ارزش داشتم ؟ بهلول جواب داد : پنجاه دینار ! خلیفه غضبناک شده گفت : دیوانه تنها لنگی که به خود بسته ام پنجاه دینار ارزش دارد …

توضیحات بیشتر »

  • سبد خریدتان خالی است.

Responsive WordPress Theme Freetheme wordpress magazine responsive freetheme wordpress news responsive freeWORDPRESS PLUGIN PREMIUM FREEDownload theme freeDownload html5 theme free - HTML templates Free Top 100+ Premium WordPress Themes for 2017 Null24Món ngon chữa bệnhCây thuốc chữa bệnhNấm đông trùng hạ thảo