خانه / بایگانی/آرشیو برچسب ها : مجتبی گیوه چی

بایگانی/آرشیو برچسب ها : مجتبی گیوه چی

علی بابا و چهل دزد بغداد

علی بابا مقابل غار ایستاد و گفت :” ساسمی بازشو !”. اما درب غار تکان نخورد . دوباره گفت :” ساسمی باز شو “. ولی باز هم درب غارتکان نخورد . روغن را از جیبش بیرون کشید و به لولای آن مالید . برای بار سوم تکرار کرد :” ساسمی …

ادامه مطلب »»

کتاب عشق

فیلسوف در کتابخانه لحظه ای از فکر زد و خورد آن روز با همسرش بیرون نمیرفت … دل به مطالعه نمیداد . کتابی را اتفاقی از قفسه بیرون کشید . کتاب را باز کرد و خواند :” به شما توصیه میکنم ازدواج کنید . اگر همسر خوبی بیابید ، خوشبخت …

ادامه مطلب »»

بهای خون

نگاهم به اطراف دشت پاشید … خونی دیدم که به آسمان میرفت و وفا ، که بی یار و شکسته کنار رود ، جان میداد . مرگ پرسید :” ارزشش را داشت ؟”. زندگی نجوا کرد :” درجهان رازهایی است که جز به بهای خون ، فاش نخواهد شد “. …

ادامه مطلب »»

ایدئولوژی

موسولینی بیست فیلسوف ایتالیایی را دعوت کرد و در اتاقی نشاند . یک مرتبه وارد اتاق شد و گفت :” من تا ۱۵روز دیگر میخواهم انتخاب شوم ، شما باید یک ایدئولوژی درست کنید “. فیلسوفان گفتند :” چشم قربان ، ما کارمان را بلدیم !”. ( مجتبی گیوه چی …

ادامه مطلب »»

پرستویی در قفس

از مرد مسلمانی سراغ پرستویی را گرفتم که چند وقت پیش زخمی به دام او افتاده بود . گفت :” مرده “. پرسیدم :” مرده ؟ “. جواب داد : ” ۴۰ روز پیش من بود ولی چیزی نمیخورد . پرستوها مرغهای قفسی نیستند . آنقدر گرسنگی میکشند که یا …

ادامه مطلب »»

در شکم نهنگ !

دریا آرام بود ماه را میدید که از لابلای آبها در آسمان می درخشید . اندکی چشمهایش را بست … دندانهای کوسه ای را دید که به او چشمک مرگ میزد . هراسان از خواب پرید ، ماه بالای سرش می درخشید و دریا آرام بود . آرام چشمهایش را …

ادامه مطلب »»