خانه / بایگانی برچسب: کوئیلو

بایگانی برچسب: کوئیلو

میکل آنژ

روزی از میکل آنژ پرسیدند که چگونه است که میتواند چنین آثار زیبایی خلق کند . مجسمه ساز پاسخ داد : ” بسیار ساده است . وقتی من به قطعه ی مرمری نگاه میکنم ، مجسمه ای در آن میبینم . تنها کاری که باید بکنم این است که آنچه …

توضیحات بیشتر »

شوپنهاور

شوپنهاور ، فیلسوف آلمانی ، در حالی که برای سؤالات آزار دهنده اش به دنبال پاسخی میگشت ، در خیابانی در ‘ درسدن ‘ پرسه میزد . وقتی از باغی گذشت ، تصمیم گرفت بنشیند و گلها را تماشا کند . یکی از اهالی آنجا رفتار عجیب فیلسوف را دید …

توضیحات بیشتر »

خانه درحال سوختن

مردی زیر باران از دهکده ی کوچکی میگذشت .خانه ای دید که داشت میسوخت و مردی را دید که وسط شعله ها در اتاق نشیمن نشسته بود . مسافر فریاد زد :” هی ،خانه ات آتش گرفته است “. مرد جواب داد :” میدانم “. مسافر گفت :” پس چرا …

توضیحات بیشتر »

مرشد و مرید

مرشد و مریدی در صحرای عربستان با اسب می تاختند . مرشد از هر لحظه سفر استفاده میکرد که شاگردش درس ایمان بیاموزد . میگفت :” به خدا توکل کن . او هرگز بندگانش را رها نخواهدکرد “. شبانگاه در جایی ، بیتوته کردند و مرشد از مرید خواست که …

توضیحات بیشتر »

کاشف سفیدپوست

کاشف سفیدپوستی که برای رسیدن به مقصدش در قلب آفریقا عجله داشت ، به باربرانش قول داد که اگر سریع تر بروند ، کرایه ی بیشتری بپردازد . باربران ، چند روزی با گامهای سریع تر حرکت کردند ، اما یک روز بعدازظهر بارهایشان را بر زمین گذاشتند و نشستند …

توضیحات بیشتر »

کشیش فروتن

بانوی ما در حالی که عیسای خردسال را در آغوش داشت ، برای بازدید از صومعه ای به زمین آمد . روحانیان برای خشنود کردن آنها در صفی ایستادند تا هدایایی عرضه کنند . یکی از آنها شعری را با صدای موزونی خواند ، دیگری تصاویر طلا کاری شده ای …

توضیحات بیشتر »

تازه به دوران رسیده

تازه به دوران رسیده ای در بنز مجللی سواربود . به ناگاه یکی از چرخ های بنز پنچر شد . وقتی خواست چرخ ماشین را عوض کند ، متوجه شد که جک ندارد . با خودش فکر کرد :” مهم نیست . به نزدیک ترین خانه میروم و از صاحبخانه …

توضیحات بیشتر »

قیمت گلدان

مردی در نمایشگاهی گلدان می فروخت . زنی نزدیک شد و اجناس او را بررسی کرد . بعضی ها ساده و بدون تزئین بودند ، اما بعضی ها هم طرح های ظریفی داشتند . زن قیمت گلدان ها را پرسید و شگفتزده دریافت که قیمت همه ی آنها یکی است …

توضیحات بیشتر »

ناپلئون بناپارت

در جریان بمباران خشونت آمیز تولون ، ناپلئون جوان چون بید به خود می لرزید . سربازی با دیدن او در این وضع به هم قطارش گفت :” نگاهش کن ، تا سرحد مرگ رسیده است “. ناپلئون جواب داد :” بله ، من ترسیده ام ، اما با این …

توضیحات بیشتر »

  • سبد خریدتان خالی است.

Responsive WordPress Theme Freetheme wordpress magazine responsive freetheme wordpress news responsive freeWORDPRESS PLUGIN PREMIUM FREEDownload theme freeDownload html5 theme free - HTML templates Free Top 100+ Premium WordPress Themes for 2017 Null24Món ngon chữa bệnhCây thuốc chữa bệnhNấm đông trùng hạ thảo