خانه / بایگانی/آرشیو برچسب ها : کوئیلو (پەڕە 2)

بایگانی/آرشیو برچسب ها : کوئیلو

راه جدید

سنت آنتون در صحرایی زندگی میکرد که روزی جوانی به سراغش آمد . جوان گفت :” پدر ، من هر چه داشتم فروختم و حاصلش را به فقرا بخشیدم . فقط چیزهای اندکی را که به من کمک میکنند در اینجا سر کنم نگه داشتم . میخواهم به من راه …

ادامه مطلب »»

آیاخدا وجود دارد؟

صبحگاهی بودا در میان شاگردانش بود که مردی به جمع آنان نزدیک شد و پرسید :” آیاخدا وجود دارد ؟ “. بودا جواب داد :” آری ، خدا وجود دارد “. بعد از ظهر مرد دیگری آمد و همان سؤال را تکرار کرد . بودا جواب داد :” نه ، …

ادامه مطلب »»

آتشنشان

جان گفت :” بعید نیست که عیسی ، تعدادی ازحواریون را برای نجات ارواح به دوزخ فرستاده باشد . حتی در جهنم هم ، همه چیز خاتمه نیافته است “. این عقیده نویسنده را شگفت زده کرد . جان مأمور آتش نشانی است و آن روز ، روز استراحتش بود …

ادامه مطلب »»

راهب صومعه

یکی از راهبان صومعه ی ستا مرتکب خطای بزرگی شد و برادران ، خردمندترین راهب را برای قضاوت خواستند . راهب خردمند به این کار راضی نبود ، اما وقتی اصرار جمع را دید ، بالاخره تسلیم شد . راهب خردمند قبل از اینکه راه بیفتد ، دلویی برداشت و …

ادامه مطلب »»

درسی در جنگل !

ساحری آفریقایی، شاگرد تازه کارش را در جنگل هدایت میکرد. ساحر با وجود سن زیادش ، با چابکی در راه قدم برمی داشت ، در حالی که جوان مرتبا می لغزید و زمین میخورد . جوان بر میخواست ، ناسزا یی میگفت ، تفی بر زمین می انداخت و به …

ادامه مطلب »»